سلام دوستای گلم بازم یه خبر توپ

بلاخره اقای منتظریم به جمع متاهلین محترم پیوستن

این امر خیر رو به دوست و همکلاسی مودب و دوست داشتنیمون

و نامزد گرامیشون تبریک میگم و ارزو میکنم صد سال به پای عشق

جوون بمونند

من به شخصه اندازه سرو سامون گرفتن داداش خودم خوشحالم

و مطمنم همه ی شما هم خوشحال میشین



تاريخ : جمعه بیست و دوم فروردین 1393 | 23:24 | نویسنده : فردیا محمدی |
 سوم فروردین سالروز تولد دوست عزیزم

 

 اعظم محمودپور رو تبریک میگم



تاريخ : یکشنبه سوم فروردین 1393 | 0:0 | نویسنده : فردیا محمدی |
 

 

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار


یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال


حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه

قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد


رابه تمامی دوستای عزیزم تبریک میگم

و سالی سرشار از برکت و معنویت


را ازدرگاه خداوند متعال و سبحان براتون ارزو میکنم



تاريخ : سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 | 23:4 | نویسنده : فردیا محمدی |
سلام اقای حبیبی عزیز معلم دلسوز زبان انگلیسی در شرکان

بله من افتخارشاگردی شمارودارم والان اگه لایق بدونید سرم را 

جای پای شما گذاشته و بعنوان همکار شما افتخار خدمت به دانش اموزان 

روستای شمشیر رادارم یاد اون روزها بخیر

شمافرموده بودین به وبلاگ مدرسه ی ما بیام اما هرکاری کردم 

وبلاگی به این عنوان که به اسم شما باشه پیدا نکردم اگر دوباره 

به وبلاگ ما تشریف اوردین ادرس دقیق وبتون رو بدین تا باافتخار

لینکتون کنم




تاريخ : دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392 | 19:47 | نویسنده : فردیا محمدی |

بر روی بوم زندگی، هر چه که می خواهی بکش .

زیبا و زشتی پای توست . تقدیر را باور نکن ،

تصویر اگر زیبا نبود ، نقاش خوبی نیستی

 از نو دوباره رسم کن ،تصویر را باور نکن

خالق تو را شاد آفرید ، آزاد آزاد آفرید

   پرواز کن تا آرزو ، زنجیر را باور نکن...
توشاهکار خالقی تحقیر را باور نکن


تاريخ : دوشنبه پنجم اسفند 1392 | 14:59 | نویسنده : نادیا حمزه لویی |
سلام دوستای گلم میدونید امروز چه روزیه؟منکه روزی هزار بار میگم

خوشبحال اون روز شمارو نمیدونم

ده سال پیش دقیقا همین امروز بود که ما رفتیم دانشگاه 25 بهمن 82 یادت بخیر ایشالله همه ی دوستای عزیزم هرجا که هستن موفق و خوشبخت باشن

ایشششششششششالله



تاريخ : جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 | 0:0 | نویسنده : فردیا محمدی |
دوستان گلم 18 دی تولد خانم زهرا جمشیدی

و 20دی هم تولد خانم پاداش بود که من خصوصی به خودشون اسمس دادم اما اینجاهم از طرف همه ی

شما تولد این عزیزان رو تبریک میگم امیدوارم صد سال عمر باعزت داشته باشند



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم دی 1392 | 14:57 | نویسنده : فردیا محمدی |

خانه ای کوچک و زیبا

در جنگلی بزرگ

با درختانی بلند

و پوشیده از برف

به غیر از آدم برفی

که لبخندی بر لب دارد

همه کنار آتش بخاری جمع اند

و چه شادمانه و خوشبخت

سال نو را با هم

و در کنار درخت کاج تزئین شده

جشن می گیرند

و بیرون

دانه های بلورین برف

آرام آرام پایین می آیند

در شب برفی کریسمس...



تاريخ : جمعه ششم دی 1392 | 0:2 | نویسنده : علی برآبادی |

بیا تا در بلندترین فرصت شبانه از هزار رنگی پاییز به یکرنگی زمستان برسیم......



دوستان عزیزم آخرین شب سرد پاییزیتان

 در کنار اعضای خانواده و عزیزانتان گرم گرم



تاريخ : جمعه بیست و نهم آذر 1392 | 21:19 | نویسنده : دنیا پاداش |

ترم زندگیتون بی مشروطی

لحظه هاتون همیشه پاس

سایه حذف از زندگیتون به دور

معدل شادیتون ۲۰ باد

روز شما

روز دانشجو مبارک


سلام به همکلاسی های عزیزم، انشا الله شاد و سلامت و پیروز باشید




تاريخ : جمعه پانزدهم آذر 1392 | 22:35 | نویسنده : دنیا پاداش |
با سلام به همه دوستان و همکلاسی های خوبم.

دکتر گودرزی تونست وزیر ورزش بشه امیدوارم کارای ورزشی این مملکت به دست دکتر به سر انجام برسه.



تاريخ : یکشنبه بیست و ششم آبان 1392 | 22:39 | نویسنده : علی برآبادی |
تاريخ : جمعه هفدهم آبان 1392 | 15:39 | نویسنده : نادیا حمزه لویی |
سلام به همه دوستان و همکلاسی های خوبم.

شاید شما هم شنیده باشین که این دفعه واسه وزارت ورزش دکتر گودرزی قراره کاندید بشه و رای اعتماد بگیره نظرتون راجب انتخاب دکتر چیه؟اینکه بالاخره یه فرد ورزشی بیاد یا نه؟




تاريخ : دوشنبه سیزدهم آبان 1392 | 0:9 | نویسنده : علی برآبادی |


تاريخ : جمعه دهم آبان 1392 | 21:59 | نویسنده : فردیا محمدی |

* ﮔﻮﻝ ﻇﺎﻫﺮ ﺁﺩﻣﺎﺭﻭ ﻧﺨﻮﺭﯾﺪ!........

 ﯾﻪ ﻧﻔﺮ ﮔﻮﻝ ﻇﺎﻫﺮ ﻣﻨﻮ ﺧﻮﺭﺩ، ﻣﻦ ﺍﻻﻥ ﺩﯾﮕﻪ " ﮔﻮﻝ ﻇﺎﻫﺮ" ﻧﺪﺍﺭﻡ!!




ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه سی ام مهر 1392 | 16:58 | نویسنده : نادیا حمزه لویی |

هفته تربيت بدني همه ساله از 26 مهر تا دوم آبان به منظور آشنايي جامعه با اهميت و اثرات کاربرد ورزش در زندگي فردي و اجتماعي، اشاعه و توسعه و ترويج ورزش در خانه و خانواده و هدايت و ارشاد جامعه به ورزش هاي همگاني برگزار مي شود.

من این هفته عزیز رو به همه دوستان خوبم تبریک می گم و امیدوارم روزی برسه که جایگاه تربیت بدنی و ورزش به درستی درک بشه.

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1392 | 23:25 | نویسنده : علی برآبادی |

عرشیان امشب زمین را لاله باران میکنند

 

خاک را خوشبوتر از زلف نگاران میکنند

 

آفرینش فیض از دیدار احمد می برد

 

کعبه امشب سجده بر خاک محمد می برد

 

عید سعید قربان بر همه ی همکلاسی های

 عزیزم مبارک



تاريخ : دوشنبه بیست و دوم مهر 1392 | 23:42 | نویسنده : فردیا محمدی |
تاريخ : جمعه نوزدهم مهر 1392 | 13:18 | نویسنده : فردیا محمدی |

 

شعر برای روز اول مهر, بازگشایی مدارس, شعر اول مهر

 

باز آمد بوی ماه مدرسه *** بوی بازی های راه مدرسه

بوی ماه مهر ماه مهربان *** بوی خورشید پگاه مدرسه

از میان کوچه های خستگی *** می گریزم در پناه مدرسه

باز می بینم ز شوق بچه ها *** اشتیاقی در نگاه مدرسه

زنگ تفریح و هیاهوی نشاط *** خنده های قاه قاه مدرسه

باز بوی باغ را خواهم شنید *** از سرود صبحگاه مدرسه

روز اول لاله ای خواهم کشید *** سرخ بر تخته سیاه مدرسه


راستی کی یادشه اسم معلم کلاس اولش چی بود؟ 

اسم معلم من خانم ماهجمین عارفیه که هنوز بازنشست نشده اتفاقا امسال روز معلم هم رفتم پیششون 

 




تاريخ : شنبه ششم مهر 1392 | 11:56 | نویسنده : فردیا محمدی |
سلام دوستان .می خواستم بگم دانشگاه پیام نور مرکز شهریار به یه خانم واسه تدریس در رشته تربیت بدنی نیاز داره کسانی که فوق لیسانس رو گرفتن می تونن با شماره ۰۲۱-۶۵۵۷۷۶۶۵ داخلی ۱۳۵ خانم مقراضی تماس بگیرند.

تاريخ : جمعه بیست و نهم شهریور 1392 | 21:36 | نویسنده : علی برآبادی |
با سلام به همه دوستان خوبم.

همکلاسی های عزیزم  شما می توانید مطالب درسی مورد نیاز خود در مورد فیزیولوژی  ورزش یا تغذیه و  یا موارد دیگر را از سایت دانشنامه فیزیولوژی ورزش ( www.varzeshpedia.com)  تهیه نمایید . در ضمن کسانی که تمایل دارند مطالب خود را در این سایت قرار دهند می توانند یک میل  خصوصی به ادرس

alibarabadi@yahoo.com بزنند و عضو نویسندگان سایت شوند.

 



تاريخ : سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392 | 22:33 | نویسنده : علی برآبادی |
پلک جهان می پريد
دلش گواهی ميداد
اتفاقی می افتد
اتفاقی می افتد
و
فرشته ای از آسمان فرود آمد
تولدتون مبارك 

تاريخ : سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392 | 22:7 | نویسنده : علی برآبادی |
مگذار مرا در ای هیاهو، آقا تنها و غریب و سر به زانو آقا
ای کاش ضمانت دلم را بکنی    تکرار قشنگ بچه آهو اقا

میلاد هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت بر عاشقان طریقتش مبارک باد.



تاريخ : سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392 | 8:1 | نویسنده : دنیا پاداش |

تو تقویم ما نوشتیم، تو این ماه و تو این روز 

از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا                                               

تو این روز پر از عشق، تو با خنده شکفتی

با یه گریه ساده به دنیا بله گفتی                                               

وسه تولد تو باید دنیا رو آورد

ستاره رو سرت ریخت، تو رو تا آسمون برد                                       

فردیای عزیزم، دوست خوبم، تولدت مبارکککککککککککککککککککککککککک

بدو بدو بیا جلو، یه آرزو بکن...

حالا شمع هات و فوت کن

برات آرزو می کنم همیشه کنار اعضای خانوادت و عزیزانت شاد و سلامت باشی گلم، بوس

همکلاسی های عزیزم بیاین می خوایم کیک بخوریم...




تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392 | 23:30 | نویسنده : دنیا پاداش |

سلام به همه ی دوستان عزیزم

خبر مژده مژده فردیا جون و کامل می کنم:

امسال 3 نفر از همکلاسی های عزیزمان دکترا قبول شدن:

آقای مهران سرداری و خانم ها مریم خالصی و نادیا همزه لو


من از جانب خودم به این سه عزیز تبریک می گم و براشون آرزوی موفقیت در تمام مراحل زندگی را دارم.

امیدوارم تمام 82 ای ها همیشه شاد و موفق و پیروز باشند



تاريخ : جمعه بیست و دوم شهریور 1392 | 22:41 | نویسنده : دنیا پاداش |

معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا…دخترک خودش را جمع و جور

کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای

لرزان گفت : بله خانم؟

معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم

دخترک خیره شد و داد زد : ((چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو

سیاه و پاره نکن ؟ ها؟فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی

بی انظباطش باهاش صحبت کنم ))

دخترک چانه لرزانش را جمع کرد …بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :

خانوم …مادم مریضه … اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن … اونوقت

میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد …اونوقت میشه

برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه … اونوقت …

اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم

رو پاک نکنم و توش بنویسم …

اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم …

معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا …

و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد …



تاريخ : جمعه بیست و دوم شهریور 1392 | 22:28 | نویسنده : فردیا محمدی |
سلام به همه ی دوستان خوبم 

فاطمه و فردیای عزیز ممنون از لطفتون ... 

نیما یوشیج در جشن تولد یکسالگی پسرش نوشت : پسرم یک بهار یک تابستان یک پاییز و یک زمستان را دیدی.. از این پس همه چیز جهان تکراریست جز مهربانی..

راستی بچه ها حواستون هست 82 ده ساله شده!! مواظب خوبیهاتون باشید..

سلام به  آقای منتظری   .. ممنون از پیام تبریکتون .. منم برای شما آرزوی سلامتی و سعادت دارم  .. و ممنون که به فکر ما هستین و دوس ندارین معلم ورزشتون ما باشیم  چون وقتی یاد دوران مدرسه می افتین که معلم ورزش بیچاره  از دست شما چی میکشید اصلا دلتون نمی خواد که دوستان خوبتون ( ما ) رو اذیت کنید تا راهی تیمارستان بشیم ...  شاد و تندرست باشد.



تاريخ : یکشنبه هفدهم شهریور 1392 | 0:6 | نویسنده : نادیا حمزه لویی |
سلام دوستان دوباره یه خبر خوب دارم براتون مطمنم همه تون مثل من از شنیدن این خبر خوشحال میشید خانم نادیا حمزه لویی هم  دکترا قبول شدن

نادیا جون من از طرف خودم و همه ی ورودی های 82 این موفقیت رو به شما و خانواده محترمتون تبریک میگم



تاريخ : چهارشنبه سیزدهم شهریور 1392 | 13:51 | نویسنده : فردیا محمدی |

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم …

گفتی: فانی قریب

     .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

 

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش می‌شد بهت نزدیک بشم …

گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

    هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

 گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم

     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

 گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی …

گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه

     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

 گفتم: با این همه گناه… آخه چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده

     .:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

 گفتم: دیگه روی توبه ندارم …

گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب

     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.

 گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟

گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

 گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله

     .:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! …  توبه می‌کنم

گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین

     .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

 ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک

گفتی: الیس الله بکاف عبده

     .:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

 گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم

من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش

بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن .

خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::



تاريخ : دوشنبه یازدهم شهریور 1392 | 12:35 | نویسنده : نادیا حمزه لویی |

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب

دید.عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.

پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: «باید ازت

عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه.»

پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.

پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.

زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم.

نمی خواهم دیر شود!

پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم.

پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد!

حتی مرا هم نمی شناسد!

پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز

صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟

پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است...!



تاريخ : جمعه هشتم شهریور 1392 | 0:8 | نویسنده : فردیا محمدی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.